ناصر الدين شاه قاجار
212
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
هم به صعوبت آمدند . دهاتى كه امروز در طرفين راه بود از اين قرار است : دست راست : سپردر ، قلعهنو ، گنداب ، بيغش ، خالصه [ است ] چشمهء على محمد ، كه آخر خاك ملاير است . و گردنه كوچكى دارد ، كه آن طرف گردنه خاك عراق است . ، كزار ، در خاك عراق [ است ] . جلاير ، قرهبنياد ، گل زرد ، كلّه ، حرّان دست چپ : خاك ملاير كرجائى ، قاسمآباد قوشتپه ، ده چانه در خاك عراق ، خرخب ، زيرآباد ، سنگ سفيد ، شب بعد از شام مردانه شد پيشخدمتها آمدند قدرى صحبت شد بعد خوابيديم . Esfehani , Gland روز يكشنبه چهاردهم [ شهر ذيقعده ] بايد « نمك كور » برويم . كه ملك مستوفى الممالك است . سه فرسنگ راه است . صبح كه برخاستم برف شديدى مىآمد . يعنى از ديشب مىباريده است . زمين هم سفيد بود . رخت پوشيده ، سوار اسب شديم . چون راه بنه و يخ هم بود . سواره از صحرائى رانديم ، با اعتضاد السلطنه ، حسام السلطنه ، شهاب الملك ، مشير الدوله ، صحبت مىكرديم . خيلى از صحرا رانديم [ 444 ] برف زيادى داشت . به زحمت مىرفتيم . تا رسيديم به رودخانه [ اى ] كه از طرف بالا ، يعنى روبروى مامى آمد [ و ] به عقب مىرفت . از رودخانه گذشتيم . خواستيم باز صحرائى بشويم . نهر عميقى « 1 » كه از همين ، رودخانه سوا شده بود . مانع از عبور شد . عقب سر ما پلى بود ، بزرگ . كه روى اين رودخانه بود . لابدا بايد دوباره از رودخانه بگذريم ، برويم ، از پل برويم . برگشتيم از رودخانه گذشتيم . خيلى معطل شديم ، تا بنه و مردم را پس و پيش كردند . راهى باز شد . رفتيم . از پل گذشتيم . آن طرف خيلى شلوغ « 2 » [ بود ] سوار كالسكه شده ، قدرى كه رانديم ، در كنار دست چپ به ناهار افتاديم . بعد از ناهار سوار كالسكه شده رانديم . طرفين راه كوه است ، بلند . اما به فاصلهء نيم فرسنگ ، بيشتر [ يا ] كمتر ، راه كالسكه خوب بود . دست چپ و راست ، ده و آبادى زياد بود . سه ده در دست راست بود . « مهاجران » مىگفتند . خلاصه رانديم برف گاهى مىآمد ، گاهى بازمىشد . اما باد بسيار بسيار سردى مىآمد . راه قدرى هردههورده بود . تا نزديك « نمككور » رسيديم . توى كوچهء ده رابنه ، گرفته بود . يخ هم بود . از كالسكه درآمده ، سوار اسب شدم . امين خلوت بود . از كنارهء ده رانديم . بسيار بسيار باد سردى مىآمد . به طورى
--> ( 1 ) . اصل : نهرى عميقى ( 2 ) . اصل : شلوق